محمد تقي المجلسي (الأول)
51
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
نصاب شرط نيست و ليكن اگر حاصل ان نقد يا جنس زكوى باشد و بنصاب برسد و يكحول برايد زكات واجب گردد و خانه كه از براى مسكن باشد و قالى و طاس و طبق و لباسى كه نه از براى تجارت باشد زكات در ان سنّت نيست و بعضى روايت كردهاند كه در هر مالى زكات هست باب هفتم در مستحقان زكات و انهشتاند اوّل فقير دوّم مسكين و مراد به اينها كسى است كه مالك معاش و خرج يك ساله نباشد و بعضى گفتهاند فقير بدحالتر از مسكين است چه حضرت رسالت ص از فقر پناه جسته به خدا كه نعوذ باللّه من الفقر و طلب مسكنت نموده كه اللّهمّ احينى مسكينا و اتنى مسكينا و احشرانى فى زمرة المساكين و بعضى گفتهاند كه مسكين بد حالتر است بنابر روايت از اهل البيت ع و كسى كه صاحب خانه و بنده و استر سوارايست و بان عادت دارد و از اهل انسه است جائز است او را زكات دادن گاهى كه محتاج باشد و بر معاش يك ساله قادر نباشد و اگر كسى صنعتى داند كه روز بروز بان معاش خود را تواند گذراند زكات نستاند و همچنين كسى كه دكانى يا اسبابى و مانند ان دارد كه از حاصل ان براى معاش او كفايت است و اگر معاش يك ساله ندارد يا از صنعت او تمام معاش او حاصل نميشود جائز است كه او را زكات دهند و بعضى گفتهاند كه زياده از تتمهء خرج يك ساله او ندهند و فرزندى فقير كه از نفقهء پدر كفايت دارد و همچنين پدر فقير كه از نفقهء پسر معاش دارد از پدر و پسر زكات نگيرد و درينكه جائز است كه از غير پدر و پسر زكات بستاند خلافست و كسى كه دعوى فقر و مسكنت مىكند قبول كنند بى سوگند اگر چه پيشتر مالدار بوده باشد مگر انكه معلوم باشد كذب او و اگر بعد از دادن زكات معلوم شود كه دروغ گفته و فقير نبوده باز ستانند و گفتهاند كه فقيرى كه مستحق است و از زكات عار مينمايد و نمى ستاند همچو غنى است كه زكات نميدهد سوّم عاملانند و انكسانىاند كه سعى مىبرند در جمع و تحصيل زكات و قسمت ميان مستحقّان و درينقسم عامل و كاتب و محاسب و حافظ شريكند و امام و نائب و قاضى ايشانرا عاملانه نصيبى نباشد و در زمان غيبت اينسهم ساقط است چهارم مولّفة القلوباند و انجماعتى كفاراند كه استمالت داده مىشوند از براى جهاد و تعيّن شده از براى ايشان نصيبى از زكات تا همراهى كنند مسلمانانرا در جهاد كافران ديگر و ديگر درين كه مؤلفه از مسلمانان ميباشند دو قول است بعضى گفتهاند كه از مولفة القلوباند چهار طائفه از مسلمانان اوّل جماعتى بزرگان كه در اسلام ثابت قدم باشند و ايشانرا رقيبان و همچشمان از كافران باشند چون انها را چيزى انعام نمايند همچشمان ايشان در اسلام رغبت كنند دوّم بزرگان كه جماعتى ضعيف داشته باشند و از مال دادن غرض قوت ايشان و مساعدت قوم ايشان باشد سوّم جماعتى مسلمانان كه بر اطراف و حدود مملكت واقع باشند هرگاه چيزى دهند ايشان را منع نمايند كفار را از انكه در ممالك اسلام درايند چهارم طائفهاند كه جماعتى از ترس ايشان اداى زكات نمايند اگر چيزى دهند بايشان جمع زكات نمايند و اگر ندهند معطل گذارند و در زمان غيبت اينسهم ساقط است پنجم فى الرقابند و انسه قسم است اوّل مكاتبان و ان بندگانىاند كه خواجه با ايشان مقرّر ساخته كه چندين مبلغ بدهند ازاد باشند و عاجز باشند از دادن دوّم بندهاىاند كه در زحمت و سختى باشند به اين زكات ايشان را بخرند و ازاد نمايند سوّم بندههاىاند و اگر چه زحمتى و مشقتى نداشته باشند كه ايشانرا از قيد بندگى